تبليغاتX
پت و مت و دت و فت
پرسش : اگر یک خانوم مشغول رانندگی باشد و ناگهان متوجه شود که ترمز خودرو اش بریده و نمی گیرد چکار می کند ؟!
الف ) قبل از اینکه هیچ حادثه ای روی دهد او پشت فرمان سکته کرده و راهی دیار باقی می شود
ب ) سعی می کند یک ایستگاه اتوبوس پیدا کند و با زدن خودرو اش به مردم داخل ایستگاه آن را نگه دارد
ج) در همان حال با همسرش تماس می گیرد و از او کمک می خواهد
د) سفره ابوالفضل نذر می کند که زنده بماند

پرسش : هنگامی که یک خانم راهنمای سمت چپ خودرواش را می زند ، این به چه معناست ؟!
الف ) یعنی می خواهد به سمت راست برود
ب ) یعنی می خواهد شیشه سمت چپ خودرواش را پایین بیاورد
ج ) یعنی می خواهد پشت فرمان موبایلش را درآورد و با همسرش تماس بگیرد
د) یعنی می خواسته برف پاک کن را بزند

پرسش : اگر یک خانوم در حین رانندگی بخواهد از بین دو خودروی در حال حرکت عبور کند چکار می کند ؟!
الف ) بعد از از بیخ کندن آینه بغل جفت خودرو ها از بینشان عبور می کند
ب ) اول به خودروی سمت راست می کوبد بعد به خودروی سمت چپ سپس با همسرش تماس می گیرد
ج ) ابتدا جوری به خودروی سمت راست می زند که او منحرف شود و به خودروی سمت چپ برخورد کند سپس از روی دو خودرو عبور می کند
د ) یک بوق می زند و راننده دو خودرو تا متوجه می شوند او خانوم است سریعا به او راه می دهند که برود

پرسش : زمانیکه یک خانوم در پشت فرمان خودرو نشسته و خودرو اش با سرعتی بیش از 20 کیلومتر در حرکت است این به چه معناست ؟!
الف ) یعنی پاشنه کفشش روی پدال گاز گیر کرده
ب ) یعنی با همسرش تماس گرفته و فهمیده که او با یک خانوم ناشناس در محل کارش مشغول صحبت است
ج ) یعنی یادش آمده که بچه اش را داخل ماشین لباسشویی جا گذاشته
د) یعنی پشت فرمان خوابش برده

پرسش : معمولا یک خانوم راننده وقتی خودرو اش پنچر می شود چکار می کند ؟!
الف ) ابتدا سعی می کند با پوف آن را باد کند و سپس با چسب زخم محل سوراخ را بپوشاند
ب) تا اولین آپاراتی با پنچری راه می رود تا پدر لاستیک و تیوپ و رینگ در بیاید
ج) به آتش نشانی زنگ می زند
د) ماشین را وسط خیابان رها می کند و با همسرش تماس می گیرد

پرسش : خانوم های راننده به کدام قسمت خودرو بیش از بقیه علاقه مند می باشند ؟!
الف ) آینه ها ؛ چون اگر در هنگام رانندگی کوچکترین خدشه ای در میکاپ آن ها بوجود آید آن ها را آگاه می کند
ب) پخش سی دی ؛ چون آهنگ های ملایم آن استرس آن ها را در هنگام رانندگی کاهش می دهد
ج) برف پاک کن ؛ چون خودش شیشه را تمیز می کند و نیازی نیست که برای تمیز کردن شیشه هم با همسرشان تماس بگیرند
د) داشبور ؛ چون رژ لب ، پنکک ، موچین ، ریمل ، کرم سفید کننده ، مداد چشم ، بیگودی و کلی چیزهای دیگر داخل آن جا می شود

پرسش : هنگامی که یک خانوم راننده از داخل آینه مشاهده کند که یک آمبولانس در پشت سرش در حرکت است چکار می کند ؟!
الف ) هول می شود و پایش را می گذارد روی ترمز و آمبولانس هم از عقب به شدت با خودرو او برخورد می کند
ب) جیغ می کشد و کنترل خودرو از دستش خارج شده و بعد از برخورد با خودروهای دیگر به داخل جوی آب می افتد و بعد با همسرش تماس می گیرد
ج) خودرو خودش و آمبولانس را وسط خیابان متوقف می کند تا بتواند بیمار داخل آمبولانس را ویزیت کند و یکسری دارو گیاهی و دار و دوای خانگی برایش تجویز کند
د) در حال حرکت فرمان را ول می کند و برای بهبودی بیمار داخل آمبولانس دست به دعا بر می دارد

پرسش : اگر یک خانوم راننده بخواهد خودرو اش را بین دو خودروی پارک شده پارک نماید ( پارک دوبل ) چکار می کند ؟!
الف ) پس از شکستن چراغ عقب خودروی جلویی و چراغ جلوی خودروی عقبی بوسیله سپر ماشینش ، با همسرش تماس می گیرد
ب) آنقدر منتظر می ماند تا راننده یکی از دو خودرو بیاید و ماشینش را بردارد
ج) به مخترع ماشین فحش می دهد که چرا ماشین را طوری اختراع نکرد که از بغل هم راه برود تا بشود با آن بین دو خودرو به راحتی پارک کرد
د) از یک عابر مذکر می خواهد که خودرو را برایش پارک کند

پرسش : اولین اقدامی که یک خانوم راننده بعد از تصادف انجام می دهد چیست ؟!
الف ) جیغ کشیده و بیهوش می شود
ب) با شوهرش تماس می گیرد
ج) می گوید : « آخ ببخشید می خواستم ترمز بگیرم اشتباهی گاز دادم »
د) اول به خاطر سالم ماندنش یک دیگ شله زرد نذر می کند بعد هم عهد می کند که دیگر پشت رل ننشیند

پرسش آخر : شما بعنوان یک مرد اگر خانومتان گواهینامه رانندگی اش را بگیرد و بخواهد که با خودروی شما رانندگی کند چکار می کنید ؟!
الف ) وقتی که او سوار خودرو می شود گوشی موبایلتان را خاموش می کنید
ب) کلا برای همیشه گوشی موبایلتان را خاموش می کنید
ج) اصلا گوشی و سیم کارتتان را با هم می برید می فروشید
د) گوشی و سیم کارت و خودرو تان را یکجا می فروشید و بعد هم خانومتان را طلاق می دهید
+ نوشته شده در 89/06/29ساعت 22:41 توسط پت |

سلام

یادمه ۳ سال پیش که اینجارو تعطیل کردم اولش به خاطر درس خوندن و کنکور بود اما بعدش واسه این بود که پسورد وبلاگو یادم رفته بود و بعدشم انقدر اتفاقای جور واجور برام افتاد که دیگه حس و حال اینجا اومدن و پست گذاشتن نداشتم.

اما الان تصمیم دارم دوباره راه بندازم اینجارو . خیلی گرد و خاک گرفته .

امروزم میخواستم یه پست طنز بزارم اما دیدم هنوز حس طنز نوشتن ندارم حیفم اومد با حرفای تلخ فضای شادی که قبلا اینجا ایجاد کردمو خراب کنم.

امیدوارم دوستای خوبم مثه قبل بازم همراهیم کنن.

پس تا بعد یا علی

+ نوشته شده در 89/06/26ساعت 14:46 توسط پت |

دوستای گل و بلبلم همگی سلام .... توجه توجه .... توجه .....

بدینوسیله اعلام می دارم به علت وجود جارو بالای سرم و تهدیدهای بی شمار اینجانب تصمیم گرفته ام تا پایان تابستان سال 86 در اینترنت خبری ازم نباشد و بشینم کمی هم درس بخونم.....

البته شاید گاهی بیام نظراتتونو بچکم....

دعام کنین....

 

 

+ نوشته شده در 86/04/22ساعت 18:54 توسط پت |

سلام سلام .... چطور مطورین؟ .... خوب معلومه که همه خوبین ،نه؟ ..... راستش فعلا تصمیم نداشتم آپ کنم ولی بعد گفتم خیلی دوس دارم تبریک این روزو تو وبلاگم داشته باشم.....

 

"تولدتون مبارک حضرت زهرا(س) جون جون جونم"

 

می خوام این روزو به همه ی زنایی که دوسشون دارم بتبریکم:

 اول به مامانم _دوم به مامانم _سوم به مامانم_ خاله .مامان بزرگم. زن دایی. زن عمو کوچیکه. زن دایی بزرگه. خواهر شوهر دختر دایی خالم . خاله کوچیکه. حاج خانم همسایه پایینی. حاج خانم همسایه بالایی. دختر عمه ی شوهر خاله ی مهوش خانم. بابا بزرگم و بابام ( ببخشید ... یه لحظه فکر کردم دارم تبریک عید نوروزو میگم!!)

 

الهی که هر بیاد و نظر نده حداقل به یکی از موارد زیر گرفتار بشه:

 

الهی سر جلسه ی امتحان مطالب تو سرش گره بخورن .

الهی تو خواب راه بره گوز ملق ( ببخشید ...) بشه خفن بخوره زمین.

الهی تو مراسم خواستگاری جوراباشو لنگه به لنگه بپوشه.

الهی هر وقت باید آشغالارو ببره دم در ؛آشغالای اون روز زایعات مرغ و گوشتو میوه گندیده باشه.

الهی کامپیوتر تون هفته ای 2 بار قات وحشتناک بزنه....

الهی وقتی یه قرار مهم دارین همه ی لباساتون یا تغییر رنگ داده باشن یا کثیف...

الهی ......

 

اگه جونتو دوس داری نظر بده دیگه بابا...

+ نوشته شده در 86/04/13ساعت 7:33 توسط پت |

سلام سلام .... علیک سلام....

اول از همه دلم می خواد از آقا حسام تشکر کنم که تو پست قبلی یه حال اساسی بهمون دادن ....

گفته بودم که می خوام کارنامه هامونو بزارم اینجا .... اما می دونین چیه نمره هامون امسال افت زیادی داشته ... راستش خجالت می کشیم... اون سه تا که بعید می دونم تن به این کار بدن ولی خودم پایه ام و می زارم

 

می خوام تو این پستم خودمونو یه کم معرفی کنم ... :

ستاره از هممون خر خون تره و معمولا کمتر از ما سه تا منگل ، خیلی هم غده ... رمانتیک تر از بقیه و همین طور مهربون ... از من می شنوین وقتی عصبانی میشه باید تو شعاع 3 متریش واستین... ولی خیلی ماهه ما که دربست چاکرشیم (اینو گفتم که گوشاش دراز شه...!!)...

 

شهرزاد خدانکنه تصمیم بگیره یکیو اذیت کنه تا اشکشو درنیاره ولش نمی کنه ... یه خصوصیت دیگه ش هم اینه که تو یه لحظه انقدر خوشحاله که هیچی نمی تونه خرابش کنه تو یه لحظه ی دیگه یهو ناراحن میشه .... با همه ی اینا ما خیلی دوسش داریم

 

مریم ،این یکی از لحاظ منگلی تو درجات تقریبا بالایی قرار داره .... ظاهرشو که یکی برا دفه اول میبینه با خودش میگه آخی طفلک چقدر مظلومه .... اما از قدیم گفتن "ازآن نترس که های و هوی دارد از آن بترس که سر به تو دارد"

در ضمن مریم عشق کوه داره .... به طور کلی خیلی رفتاراش شبیه پسراس  ...

 

زاهده( خودم ) : چون نمیدونستم خودمو چه جوری توصیف کنم قرار شد اون سه تا در مورد من بگن :

 ( روانی ) -  nخل - دیوونه - بی شعور - مهربون - بی شخصیت - خوشگل و ناز و مامانی (اینجا رفتن تو توهم!!) - بی ادب - خدایی خیلی دوسش داریم... سردسته ی منگلا... بی رگ و بی خیال.

 

یه چیز دیگه هم اینکه ما هر کدوممون نماد یه حیوونیم خودمون انتخابشون کردیم از روی یکی ازخصوصیات ظاهریمون : مریم نماد اردکه به خاطر طرز راه رفتن و تقریبا صداش

شهرزاد نماد گربه به خاطر حالت صورتش

ستاره نماد خرس قطبی به خاطر رنگ پوستش

زاهده (خود خودم ) نماد این قورباقه های چندش به خاطر چشام ... مصداق واقعیه همون چشای بابا قوری

+ نوشته شده در 86/04/01ساعت 13:53 توسط پت |

از شانس بدم آخر سال اول دقیقا موقعه امتحانا زد ومن زونا گرفتم ( جالب اینجا که همه این مریضیو بالای 40 سال میگیرن اما من...!!!) یه روز قبل از شروع امتحانا 6 _7 نفر بیشتر از بچه های کلاسمون نیومده بودن منم مجبور بودم اون ماسک مزخرفو تحمل کنم .... ولی خوبیش این بود که یه وسیله برا اذیت کردن بچه ها گیرم اومده بود ... همشون از ترس اینکه نگیرن از من تو شعاع 3 متریم وای میستادن .... منم که تو اون حال تازه شیطنتم گل کرده بود کارای زیادی کردم ,به عنوان مثال: رفتم سر میز یکی از بچه ها خودکارشو که خیلی دوسش داشتو برداشتم و شروع کردم باهاش نوشتن و بعدم گزاشتم سر جاش بیچاره مقنعه اشو گرفته بود جلو دهنشو خودکارشو با 6 لا پلاستیک برداشت برد 10 بار شست (حیفشم میومد بندازتش دور... !!) ....... خلاصه زنگ اول همین طور گذشت اینم بگم آزارم به همه حتی ناظممون رسید فقط جرات نکردم به مریم و شهرزاد کار داشته باشم چون می دونستم اونا بدکینه تر از خودمن.... زنگ دوم هممون تو حیاط بودیم و من که خسته شده بودم روی سکوی ته حیاط دراز کشیده بودم و چشمامو بسته بودم که یهو احساس کردم همه ی جوشای زونام آتیش گرفت و صورتم یخ کرد .... با نقشه ی مریم و شهرزاد بچه ها یه سطل آب ( سطل آشغالمونو برداشته بودن!!) برداشته بودن و خالی کردن رو من .... حالا جالب اینجاست که بعدش همشون علاوه بر وجدان درد به ...خوردن افتاده بودن . خلاصه اونا هم کارامو همچین درستو حسابی جبران کردن .... ولی من لامپ انتقام توم روشن شده بود و منتظر یه فرصت بودم و خیلی زودم فرصت گیرم اومد ... از اون جایی که این مریم حزب باده نیم ساعت بعد اومد تو جبهه ی من رفتیم طرف شهرزاد و با چن تا از بچه های دیگه دست و پاهاشو گرفتیمو بردیمش طرف آبخوری (حالا تو هیر و ویر هی به من می گفت دست زونایی تو به من نزن !!) خلاصه بردیمش اون تو در آبخوریو بستیمو از هر طرف خیسش کردیم ... تصور کن کف زمین آبخوری اندازه 3 انگشت بسته آب واستاده بود ... البته خودمونم حسابی خیس شدیم ولی نه به اون شدت ... خلاصه اینکه یه نقطه ی خشک تو لباسامون پیدا نمی شد وضعیت من از همه بدتر بود چون داشتم جلیز ولیز می کردم ....

+ نوشته شده در 86/03/27ساعت 6:59 توسط پت |

وای بچه ها خدا می دونه چقد دلم تنگ شده بود !!... کلی مطلب جدید می خوام تو این تابستون آپ کنم ... شهرزاد یه فکرایی درباره ی نوشتن از ناراحتی هایی که تو این مدت دوستیمون برامون پیش اومده تو سرم انداخت ... البته از اون جایی که من دست و دلم به نوشتن مطالب غیر مسخره نمی ره می خوام همونا رو هم به صورت طنز تلخ بنویسم ولی تا حالا تجربه شو نداشتمو با کمکا و نظرای شما اونم به دست میارم ( وای به حالتون اگه مسخره ام کنین ...!! فکر کنم تا حالا از مطالبم اینو گرفته باشین که من تا یه چیزیو تلافی نکنم دلم آروم نمیگیره!!! )

راستی می خوام کارنامه هامونو اسکن کنم بزارم تواینجا ... میتونین ببینین که چقد دعاهاتون تاثیر داشته چون ما که هیچی درس نخوندیم هر چی که هست اثر همون دعاهاست.... البته اون سه تا یه کم خوندن ولی من یکی شرمندم شدین...

یه چیز دیگه من باید برم خودمو با کش ماست  دار بزنم , بیشتر از یه ماه نبودم اون وقت همش کلش سر جمع 20 تا نظر داشتم...  

+ نوشته شده در 86/03/24ساعت 6:8 توسط پت |

سام علیک...... اول برام دعا کنین بعد بقیشو بخونین .....

.

.

خوب حالا که دعا کردی می خواستم بگم که امتحانامون داره شروع میشه و من دیگه تا 29 خرداد نمیتونم بیام عاپ کنم ... خلاسه آخرش اینکه اگه دعا نکرده این وبلاگو بخونی مشغول الذمبه ام میشی , سر پل ثرات (صراط) جلوتو میگیرم ..... تازه علاوه بر همه ی اینا با رییس اینترنت دست به یکی کردیم و وبلاگتو به طور خود به خود حذف می کنیم ...پس یادت نره : "دعا دعا دعا "

 

 

(( می دونین من فکر می کنم با این املای بیستی که من دارم نه تنها تمام نمره های این امتحانامو بلکه تو کنکورم نفر اول میشم .... ولی خوب نه .... خوبه که تو کنکور نمی خواد چیزی رو بنویسیم....!!))

 

 

+ نوشته شده در 86/02/19ساعت 11:30 توسط پت |

دیروز زنگ آخر ما دبیر نداشتیم و رفته بودیم تو حیاط واسه خودمون ول بودیم و طبق معمول دیوونه بازی هامون به راه بود .... یه دفه یه فکری به سرم زد : یادم افتاد که ستاره اینا الان درس خاصی ندارن و احتمالا بیکارن.... با خودم گفتم برم یه نموره اذیتش کنم .... موقعیت کلاس اونا یه جوریه که پنجره اش رو به حیاط خلوت باز می شه ... خلاصه آروم رفتم زیر پنجره شون نشستم و چون می دونستم ستاره کنار پنجره میشینه  , یهو دستمو بلند کردمو مچ دستشو که روی طاقچه ی پنجره بود رو گرفتم که یهو دیدم دختره جیغ زد و دستشو کشید ( نگو کلاسو اشتباهی رفته بودم ...)منو میگی فرارو بر قرارم ترجیح دادم و دِ در رو.... بیچاره دختره خوب حق داشت حسابی رفته بود تو بحر درسش که یهو یه دست اومده بود مچشو گرفته بود.... بعد رفتم یه پنجره جلوتر و اول یه نیگا کردم و فهمیدم که این دفه درست اومدم .... دیگه از خیر اذیت کردن ستاره گذشتم... اما مگه آخه می شد , یه دونه از این لیوانای شیر که مال راهنمایی ها بود اونجا بود درشو که وا کردم دیدم به به شیره به پنیر سفید پگاه تبدیل شده یه بوی دلنوازی هم گرفته بود ... خلاصه یه کم که با ستاره صحبت کردم یه لحظه که حواسشون پرت شد لیوانو رو طاقچه شون خالی کردم  .... اونا داشتن دادو بیداد می کردن که یهو معلمشون فهمید و بچه ها بهش گفتن : اینو از در بیرونش می کنیم از پنجره میاد... حالا زنگ که خورد وقتی رفتم تو کلاسشون دیدم اوه اوه همشون عصبانی و به خون من تشنه ..... آخه کلاسشونو بوی گند پنیر گندیده برداشته بود...

+ نوشته شده در 86/02/19ساعت 11:26 توسط پت |